المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
377
مروج الذهب ( فارسى )
آن و اينكه از حد تملك فرومايگان و سفلگان و ارزانى قيمت و تحمل زبونى و ابتذال و ذلت بالاتر است و اينكه طبع بلندش مانع است كه جز به محل اصلى و سرزمين نژادى پيكرش بزرگ و دندانش دراز شود و اعضايش بكمال رسد و جفت يا بى كند و فرزند آرد در صورتى كه پادشاهان طالب اين بودهاند و قوم در اين زمينه علاقه نشان دادهاند كه بملوك تقرب جويند اما حيلهها نتيجه نداده و طمع بريدهاند و از حمل و توالد و اعضاى خاص آن و اختلافاتى كه با چهار گروه حيوانات آبى و چهار پا و دو پا و پرنده دارد و چيزها كه از اختصاصات خلقت اول در آن هست و در پيكر او به همان صورت مانده است و از صفات مشترك و اختلافات آن با قياس بحيوانات ديگر و از پر دلى و قوت و جرئت آن در ميان حيوانات تنومند و نيرومندتر و قوى پنجهتر و تيز دندانتر و فرارش از حيوانات كوچكتر و كند پنجهتر و كند - دندانتر و كم نيروتر و گمنامتر و از خصال مذموم و كارهاى پسنديده و رنگ و پوست و مو و گوشت و پيه و استخوان و بول و براز و زبان و دهان آن و بسيارى چيزهاى ديگر كه ياد كرده و وعده داده از همه اينها سخن آورده و چون بگفتگوى فيل و ذكر اوصاف و مطالب موعود درباره آن رسيده نكاتى پراكنده و مطالبى نا منظم درباره فيل و غير فيل آورده و از ذكر اختصاصات اعضا و منافع و صفات عجيب و اسرار طبيعت كه در آن هست و سخنانى كه فيلسوفان هند درباره منشا آن گفته يا از حكماى قديم درباره مبدأ فيل و علت اينكه فقط بسرزمين زنگ و سند و نه جاهاى ديگر پديد ميايد و اينكه چرا در غير اين دو ناحيه بوجود نميايد نقل كردهاند و هراسى كه كرگدن با وجود درشتى جثه از فيل دارد و علت فرار فيل از گربه با وجود كوچكى جثه و حقارت منظر آن و اينكه چرا فيل بخلاف حيوانات ديگر چنين طربناك است و در نتيجه مصاحبت تربيت و معرفتپذير است و علت هوشيارى و مكر و تشخيص آن از همه اينها چشم پوشيده است . صاحب منطق در كتاب الحيوان درباره خصال فيل و منافع اعضاى آن